چرک نویس هایم برای مفرد مذکر غایبم...

برو ادامه ی مطلب عشقم... 

Avazak_ir-Beauty6


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 22:45 توسط بانو|

باید یاد میگرفتم از هر چیزی عشق نسازم...

شاید منظور باران...

"من" و "تو" نبودیم...



http://www.eshghentezar.com/imgcenter/uploads/1456735706.gif

نوشته شده در شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 22:43 توسط بانو|

نوشته شده در شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 22:38 توسط بانو|

خدایا مرا به حال خود رها نکن 

تو با من باش ، با من بمان 

تو غمخوار دل دردمند من باش

به من توانی بده تا به کسی جز تو فکر نکنم

خدایا حسرت هر آنچه را که برای من نیافریده ای از دلم بردار

مرا ببخش، ببخش که آفریده ات را از تو برتر دانستم ، به زور چیزی از تو خواستم که در تقدیر من جایش نداده بودی،.....

خدایا تو هستی، در کنار من ، شاهد درد و رنج کشیدن های من ، شاهد زیاده خواهی های من ، فراتر از لیاقتم خواستم ، هر چه گفتم تحملم کردی ، 

مرا ببخش، آن هنگام که قهرت را از من گرفتی و شاهد قهر من بودی ، باز همراه و پناه من بودی ، ...

مزه عشق را به من چشاندی و مرا از قید و بند تعلقات این دنیا رهاندی،

خدایا عزیزم را به تو می سپارم ،کمکش کن ، پناهش باش

کمکم کن ، پناهم باش ،

                                       آمین 

 

 

 

نوشته شده در شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 22:37 توسط بانو|

امروز دلم خیلی شکست...لایکاتو تو تانگو بهم نشون دادند... 

داغون شدم... 

خواستم باهات حرف بزنم...گفتم شاید بگی به تو چه...  

خیلی ناراحتم... 

 

 

<b>عکس</b> نوشته ی <b>تکست</b> های خاص و سنگین

نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 17:59 توسط بانو|

عیدت مبارک...

نگراني هايت را بتکان...

خاطراتت را 

نميگويم دور بريز

اما قاب نکن به ديوار دلت...

در جاده ي زندگي ، نگاهت که عقب عقب باشد

زمين ميخوري...

زخم برميداري...

و درد ميکشي...

نه از بي مهري کسي دلگير شو...

نه به محبت کسي دلگرم...

بخاطر آنچه که از تو گرفته شده، دلسرد مباش

تو چه ميداني؟

شايد...

روزي...

ساعتي...

ارزوي نداشتنش را ميکردي...

تنها اعتماد کن و خودت را به او بسپار..

هيچ کسانقدر قوي نيس 

که ساعت ها را برعکس نفس بکشد...

در آينه لبخند بزن...

اين همان جايي است که بايد باشي...!!

هيچکس 

براتی من

تو

نخواهد

شد

سال جديدت زيبا

نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 17:56 توسط بانو|

آقا حسین سرگرمی این روزای من میدونی چیه؟؟؟ 

میام اینجا و اس هامون رو میخونم... 

عین دیوونه ها میخندم...یا هم بغض گلومو میگیره و ...

شاید باور نکنی...

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ساعت 17:37 توسط بانو|

  

 خیلی خسته ام این روزها... 

 خدایا...............  

مبادا میان این همه شلوغی فراموشم کنی...

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ساعت 17:12 توسط بانو|

 برای ...

مهربانم نمیدانم چگونه باید حرف های خوب و بد و از قول خودشان حقیقت را باور کنم می گویند باید رهایت کنم می گویند عشق از دید آنان ساختن وتحمل کردن نیست اما نه من نمی توانم رویایی که برای خودم ساختم را نابود کنم فقط در صورتی که تو بخواهی قبول می کنم دیگر در رویایم راهت ندهم

مهربانم طعنه های سرزنش آمیز گاهی از خود بیخودم می کند انگار در نمیدانم ها معلق می شوم انگار گاهی به این طعنه ها حق می دهم و گاهی از طعنه ها دلگیر می شوم اما دیگر باید برای فاصله ای که خورد عقلان اطرافت مانع نابودیش شده اند دست بکشم انگار باید باور کنم این خورد عقلانی که خبر رسان تو هستند تصورات پر جنب و جوش کودکیشان را به تو انتقال می دهند نه دیگر نمی خواهم به این فکر کنم که تو توان حذف این فاصله را داری چون اگر توان داشتی تا به حال ...  

حسینم بارها و شاید هزاران بار تلاش کردم فراموشت کنم اما توانش را ندارم...

مهربانم از این گفته ها دلگیر نشو...کاش نه منی بودم و نه تو...کاش هیچ احساسی این بین مبادله نمی شد...کاش...کاش...

نوشته شده در شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:4 توسط بانو|

دیروز هممون تو فرودگاه بودیم برا استقبال از پدر و مادرت... 

خیلی خوش گذشت... 

چون... 

چون... بودی.

نوشته شده در شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:1 توسط بانو|


آخرين مطالب
» پست ثابت برای تووووو
»
»
»
»
»
»
»
»
» 15اسفند 1393

Design By : behnam.com